این خانه توسط بنده وباوسوسه صاحب خانه جدیدم خالی شده ومن ازاین تاریخ به بعددراینجا می نویسم.راستی می خواهیدبدانیدچراازاینجارفتم؟خوب بدانید....
درجستجوی یافت نشدهها
این خانه توسط بنده وباوسوسه صاحب خانه جدیدم خالی شده ومن ازاین تاریخ به بعددراینجا می نویسم.راستی می خواهیدبدانیدچراازاینجارفتم؟خوب بدانید....
شعرزیبایی که درسریال مدارصفردرجه خوانده شد
تو را به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس اندک میبینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افقهای باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلکهاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دستهاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند.
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت
ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز کشيد
و هيچ فکر نکرد
که ما ميان پريشانی تلفظ درها
برای خوردن يک سيب
چقدر تنها مانديم.
سهراب سپهری
اگر نتوانيد ريسک کنيد نميتوانيد رشد کنيد. اگر نتوانيد رشد کنيد نميتوانيد بهترين باشيد. اگر نتوانيد بهترين باشيد نميتوانيد شاد باشيد و اگر نتوانيد شاد باشيد؛ چه چيز ديگري مهم است.
دیوید ویسکات
...
بیشترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
از معبر فریادها و حماسه ها.
چرا که هیچ چیز در کنار من
از تو عظیم تر نبوده است
که قلبت
چون پروانه یی
ظریف و کوچک و عاشق است.
ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستی
و به جنسیت خویش غره ای
به خاطر عشقت!-
ای صبور! ای پرستار!
ای مومن!
پیروزی تو میوه حقیقت تست.
رگبارها و برف را
توفان و آفتاب و آتش بیز را
به تحمل و صبر
شکستی.
باش تا میوه غرورت برسد.
ای زنی که صبحانه خورشید در پیراهن تست،
پیروزی عشق نصیب تو باد!
...
بخشی از شعر "شبانه10" سروده احمد شاملو دفتر آیدا، درخت خنجر و خاطره
خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف میسوزد این آتش پرده ها و فرشها را
تارشان با پود.
من بهر سو میدوم در جان پر لهیب آتش پر دود
وزمیان خنده هایم تلخ
خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
میکنم فریاد ای فریاد
ای فریاد
بخشی ازشعرتصنیف فریاداستادشجریان-یادبودانتشاردوکاست جدیداستاد
تو كه رفتی
تنها صندلی ماند
شاخه گلی
و ليوانی كه نزد من است هنوز.
اولی مسند زيباترين ترانههای من است
دو می در دلم روييد
و سومين سرشار از بوسههای تو بود
آمدم كه عطر تو را بنوشم
اما خود غرقه آن شدم.
شعر از شيركو بيكس ـ ترجمه سيدعلی صالحی و محمدرئوف مرادی
بارون میادجَرجَر،گم شده راه بندر
ساحل شب چه دوره،آب اش سیاه وشوره
ای خداکشتی بفرست،آتیش بهشتی بفرست
جاده ی کهکشون کو،زهره آسمون کو
چراغ زهره سرده،توسیاهیامی گرده
ای خداروشن اش کن،فانوس راه منش کن
احمدشاملو
جملات جالبی که ظاهرا دردادگاه گفته شده اند.اگرواقعی هم نباشد،طنزهای جالبی هستند.