Showing posts with label متفرقه. Show all posts
Showing posts with label متفرقه. Show all posts

Thursday, August 09, 2007

رفتم که رفتم

این خانه توسط بنده وباوسوسه صاحب خانه جدیدم خالی شده ومن ازاین تاریخ به بعددراینجا می نویسم.راستی می خواهیدبدانیدچراازاینجارفتم؟خوب بدانید....

Sunday, July 22, 2007

تو را دوست می‌دارم

شعرزیبایی که درسریال مدارصفردرجه خوانده شد

تو را به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.

جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس اندک میبینم.

بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم

یک پزشک

Friday, July 20, 2007

چاهتان راتخلیه کنید


مگرماچندباربایدفاضلابمان راخالی کنیم؟!


Wednesday, June 27, 2007

نمایشگاه آی تی



نمایشگاه ITکه هم اکنون درشهرمادرحال برگزاری است.کیفیت نمایشگاه که قابل گفتن نیست.من فقط چندموردسوتی های بنرهاوتابلوهای تبلیغی رابه تصویرکشیدم.امیدوارم خداوندازمن قبول کرده وآی تی گذاران عزیز مرا ANTI- IT نشمارند که دراین صورت ازآن هانخواهم گذشت!

Sunday, June 24, 2007

دوست

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افقهای باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلکهاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دستهاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند.

به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت

ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز کشيد
و هيچ فکر نکرد
که ما ميان پريشانی تلفظ درها
برای خوردن يک سيب
چقدر تنها مانديم.

سهراب سپهری

Friday, May 18, 2007

کوهنوردی امروز

امروزهوابسیارعالی بود.همین بهانه ای شدبرای رفتنم به کوه علیرغم دردپا.صبح زودخارج شدم و.....جای شماخالی همه چیزعالی بود.بخصوص ارتفاعات که بسیارخلوت تربود.ازفرصت استفاده کرده وچندعکس ازمسیر پیاده روی وارتفاعات باموبایل گرفتم.برای یادگاری....

راستی امروزسالگردازدواجمان بود-28اردیبهشت









Friday, May 11, 2007

اهمیت ریسک کردن

اگر نتوانيد ريسک کنيد نمي‌توانيد رشد کنيد. اگر نتوانيد رشد کنيد نمي‌توانيد بهترين باشيد. اگر نتوانيد بهترين باشيد نمي‌توانيد شاد باشيد و اگر نتوانيد شاد باشيد؛ چه چيز ديگري مهم است.


دیوید ویسکات

Monday, April 23, 2007

پیروزی عشق نصیب تو باد

...
بیشترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
از معبر فریادها و حماسه ها.
چرا که هیچ چیز در کنار من
از تو عظیم تر نبوده است
که قلبت
چون پروانه یی
ظریف و کوچک و عاشق است.

ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستی
و به جنسیت خویش غره ای
به خاطر عشقت!-
ای صبور! ای پرستار!
ای مومن!
پیروزی تو میوه حقیقت تست.

رگبارها و برف را
توفان و آفتاب و آتش بیز را
به تحمل و صبر
شکستی.
باش تا میوه غرورت برسد.
ای زنی که صبحانه خورشید در پیراهن تست،
پیروزی عشق نصیب تو باد!
...

بخشی از شعر "شبانه10" سروده احمد شاملو دفتر آیدا، درخت خنجر و خاطره

Thursday, April 19, 2007

یک پوستر بسیارزیبا

ازاینجا برداشته شده.از " اززندگی " هم به خاطرمعرفی این پوسترممنونم

Tuesday, April 10, 2007

می کندفریاد

خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف میسوزد این آتش پرده ها و فرشها را
تارشان با پود.
من بهر سو میدوم در جان پر لهیب آتش پر دود
وزمیان خنده هایم تلخ
خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
میکنم فریاد ای فریاد
ای فریاد



بخشی ازشعرتصنیف فریاداستادشجریان-یادبودانتشاردوکاست جدیداستاد



Sunday, April 08, 2007

توکه رفتی

تو كه رفتی
تنها صندلی ماند
شاخه گلی
و ليوانی كه نزد من است هنوز.
اولی مسند زيباترين ترانه‌های من است
دو می در دلم روييد
و سومين سرشار از بوسه‌های تو بود
آمدم كه عطر تو را بنوشم
اما خود غرقه آن شدم.
شعر از شيركو بيكس ـ ترجمه سيدعلی صالحی و محمدرئوف مرادی

Saturday, April 07, 2007

اشک هاولبخندها

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزی کــــه نمي خواي از دستش بدي .

Wednesday, April 04, 2007

بارون میادجَرجَر

بارون میادجَرجَر،گم شده راه بندر

ساحل شب چه دوره،آب اش سیاه وشوره

ای خداکشتی بفرست،آتیش بهشتی بفرست

جاده ی کهکشون کو،زهره آسمون کو

چراغ زهره سرده،توسیاهیامی گرده

ای خداروشن اش کن،فانوس راه منش کن



احمدشاملو



Saturday, March 24, 2007

جملات جالب وخنده دار

جملات جالبی که ظاهرا دردادگاه گفته شده اند.اگرواقعی هم نباشد،طنزهای جالبی هستند.

Thursday, March 22, 2007

سال نومبارک

سالی پرازموفقیت برای همه آرزومندم

Wednesday, March 14, 2007

چهارشنبه سوری

امشب باکدام نیت ازروی آتش پریدی؟ترقه هایت همسایه هاراازجاپراند؟

Monday, March 05, 2007

بدترازکارنامه مردودی

این نامه رابخوانید وببینید که این پسرچطورپدرش راسرکارگذاشته است.البته درجملات اوواقعیت های فراوانی به چشم می خورد